تبليغاتX
کلاغ سفید - امشب گریستم


کلاغ سفید

من به نومیدی خود معتادم

امشب

گریستم

 

 

امشب از دلم قایقی ساختم

و با کوله باری از اشک

به مقصد کور

به آبهای غصه دار کارون سپردم

امشب

گریستم

تا انتهای غم

و سکوت تنها یار تنهایی ام

فریاد برآورد

امشب تنهایی ام را گریستم

و غصه از اندوه هق هق هایم

خود را به دار آویخت

رفتنش را نگریستم

که چگونه غریب

از زیر پل های رنگی از نور چشمک زن ماشین های ترس و رعب

به نگاهی خیره

مرا بدرود میگوید

دلم را به نظاره نشستم

رفتنش را

امشب گریستم

سخت گریستم

و اشک هایم داغ

گونه هایم را در امتداد چشمانم

بیرنگ می ساخت

یارم

تنهایی

از صبح

هم آغوشی دود و اشک را طالب بود

من

صبح

خوابیدم

  نماز صبحم

خواب ماند

و امشب

من

بی دل

کدامین نماز صبح را

به انتظار

بنشینم

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:2 توسط کلاغ سفید| |


Design By : Night Skin