کلاغ سفید
من به نومیدی خود معتادم
امشب گریستم امشب از دلم قایقی ساختم و با کوله باری از اشک به مقصد کور به آبهای غصه دار کارون سپردم امشب گریستم تا انتهای غم و سکوت تنها یار تنهایی ام فریاد برآورد امشب تنهایی ام را گریستم و غصه از اندوه هق هق هایم خود را به دار آویخت رفتنش را نگریستم که چگونه غریب از زیر پل های رنگی از نور چشمک زن ماشین های ترس و رعب به نگاهی خیره مرا بدرود میگوید دلم را به نظاره نشستم رفتنش را امشب گریستم سخت گریستم و اشک هایم داغ گونه هایم را در امتداد چشمانم بیرنگ می ساخت یارم تنهایی از صبح هم آغوشی دود و اشک را طالب بود من صبح خوابیدم نماز صبحم خواب ماند و امشب من بی دل کدامین نماز صبح را به انتظار بنشینم
| Design By : Night Skin |

