تبليغاتX
کلاغ سفید -


کلاغ سفید

من به نومیدی خود معتادم

اگر از ما می پرسی

ای نوایت دور

باید بگویم که ملالی نیست

اما

درد هست

خفگی هست

رنج

حسرت شعله می کشد

زمان گذشته

آرزوها بزرگ

اما

دست ها کوچنکد هنوز

آسمانمان رنگ شماست

اما

آسمانی نمی کند دیگر

ای!

دودی می رود

دودی می آید

ملالی نیست

مردم

به همراهی عزرائیل

در خیابان ها قدم می زنند

می میرند

همدیگر را به ضرب نوازش می کنند

دیگر تاکسی هم میزگرد سیاسی نیست

هستیم همچنان

هستند همچنان

جایت؟

اصلا خالی نیست

 هست اینجا

خس

خاشاک

بعضی ها دیگر لباس عمومی بر تن نمی کنند

شخصی شده همه چیز

نا سلامتی هسته داریم ما

به لطف!

ملالی نیست همچنان

قلب ها بازند

سبز است اینجا

گاهی هم

برای زیبایی

قرمز هم می بینیم

فرار از روتین

زیباست قرمز

به رنگ خون!

نامه را کوتاه باید کرد

واژه ها بیمارند

می لرزند بر سر انگشتم

تب دارند به گمانم

سبز مانی آن دور

ما سیاهیم

سیاهی از ماست.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 17:6 توسط کلاغ سفید| |


Design By : Night Skin